تبلیغات

Advertisement
 
Advertisement
 
 
 

تازه ها

به اميد روزي كه خواهي آمد...  چاپ 
30 مهر 1390 ساعت 17:16
 و اينك مي آيد، غنچه اي با تبسمي شيرين، كه عطر سلام آسمان به همراه دارد.


بگو با من، بگو از صبح نوروزي كه در راه است؛ مولا جان!
بگو با من، بگو از عطر ناب لحظه هايي كه نگاهم بر پرچم سبز تو خيره خواهد ماند.
خوشا نگاهي كه جمال كبريايي تو را ببيند و صداي دلرباي تو را بشنود.
خوشا دلي كه به عشق تو گرفتار و به ديدار تو اميدوار است.
خوشا دلي كه از عاشقانه هاي جهان تو را برگزيد و سرشار از قنوت يادت، شب و روز را سپري كرد.
خوشا دلي كه دواي خويش را، در ابتلاي عشق تو يافت.
مولا جان؛ از محاق غيبت برون آي، كه توان دل ها از دست رفته است.
اي تمام آرزو، مثل آرزوي باران در خشكسالي بدون عدالت!اي تمام اميد، مثل اميد رهايي از تنگناهاي ناباورانه جهل!
اي تمام انتظار رسيدن به خط پايان، به خط پيروزي، به لحظه هاي آغاز اين سپيده؛ سپيده اي كه رستاخيز عدالت را همراه خواهد داشت!
كجاست بهار آمدنت، تا جاده هاي سبز تماشا را به تماشا بنشينيم؟!
تو را قسم به دست هاي خالي سرشار از قنوت.
تو را قسم به چشم هاي باراني لبريز از انتظار.
تو را قسم به مويه هاي غريبانه ندبه.
بيا، تا از دست هايت بهار، از نگاهت زندگي و از حضورت عدالت بچينيم.
درياب چشم هايي را كه از فلسطين تا كشمير، از كنار ديوار چين تا ساحل غزه، به خاطر عدالت موعود، به جاده هاي انتظار خيره مانده اند!
درياب دست هاي تاول زده اي را كه از افغانستان تا سودان و سومالي، به خاطر لقمه اي نان، به كام آتش مي روند!
درياب جهاني را كه از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب در انتظار عدالت مي سوزد و مستكبران احساسات مردمانش را به بازي مي گيرند!
درياب شانه هاي خسته اي را كه در طول تاريخ، زخم هاي بي شمار برداشته اندئ.
تو همان بهار جاودانه اي، تو همان عدالت ماندگاري، تو همان جانشين لايق خداوندي كه زمين در انتظار ظهورت، روز شماري مي كند.
تو را مي ستايم تو را كه وارث عشق در زميني و كاينات بر وجود تابناك تو هر سحرگاه سلا مي كند.
مولا جان! آقا جان! زمانه بي تو يعني كوير، يعني برهوتي از ظلم و جهالت، يعني روزهاي بدون اميد و شب هاي بدون آرزو!
ين تويي كه اميد را در دل ها سبز كرده اي و تحمل رنج ها را آسان! روزي تمام آرزوهايمان را با عدالت آسمان تو برآورده خواهيم ديد. روزي كه لباس ها يك رنگ، چهره ها يك رو، دست ها باز و تبسم ها درويش نواز خواهد شد.
جهان يك قطب و يك قبله خواهد داشت، نه براي شهرها شمال و جنوبي تعريف خواهد شد، نه براي روستاها زندگي و سادگي، تمام سمت ها به درگاه عدالت گشتر تو باز خواهد شد. دانش و آگاهي از نان شب واجب تر و مسلمان بي سواد از تحمل نفس خويش پشيمان خواهد شد.
چرخه امور جهان به دست با كفايت مردان و زناني خواهد افتاد كه در مكتب ولايت پرورش يافته اند.
آن روز، روزش سبز و شامش نوراني از حضور آسماني تو خواهد بود. آن قدر فذشته به زمين خواهد باريد كه عطر صلوات، همه جا را فرا بگيرد.
به اميد آن روز به اميد آمدنت. الهم عجل لوليك الفرج!
دردو خداوند بر تو باد در هر حالي كه هستي و در هر حالي كه خواهي بود.
به اميد روزي كه خواهي آمد..........................
هاجر اسبوچين


Newer news items:
Older news items:

نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
Powered by MihanPress 1.0.0

3.26 Copyright (C) 2008 mihanpress.com / Copyright (C) 2009 Farzam chakherlouy / Copyright (C) 2008 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
< بعد   قبل >